تبلیغات
حرف های غیر رسمی من - مرد
7 اردیبهشت 92  01:51
توسط: کیان

 جایی دیدم نوشته بود...
مرد است دیگر…
گاهی تند می شود، گاهی عاشقانه می گوید…
مرد است دیگر…
غرورش آسمان و دلش دریاست…
تو چه می دانی از بغض گلو گیر کرده یک مرد؟!
تو چه می دانی از رگ های ملتهب پیشانی اش از غرور گونه های استخوانی اش...چین و چروک های زود رس به کمینگاه کدام فرصتند ...برای کدامین پرواز!…و چشمان خسته اش ته آن دره ها... بالا تر از هیمالیا کدام پرستو را  ... اوووه ... و تازه خیلی بیشتر از این...
تو چه می دانی از لحظه هایش که او که فقط خودش خبردارد و کام های سیگارش؟!
نه !
نه....مرد را فقط مرد می فهمد و مرد…
...خوشم آمد. همین


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
23 خرداد 92 13:10
آهای مرد نمی شناسی ام و می شناسمت
اذیتمان کردی با احساس و کارهایت..
راستی چ خبر چ می کنی؟
پاسخ کیان : پیامتون رو خوندم... بیراه نمیگید ... عذر میخوام بابت آزار و اذیت و کارها.. و نه احشاسم. همین
3 خرداد 92 13:53
و تو چه میدانی از نگاه خیره به دستانش...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.